الشيخ عباس القمي

84

يازده رساله ( فارسى )

ابن ابى الحديد مىگويد كه فرار ابوبكر در حنين عجبى نيست و اين شيوه و عادت او بوده چنانچه در احُد و خيبر نيز فرار كرد . و در قصيده فتح خيبر مىگويد : وَ ما انْسَ لا انْسَ اللَّذَيْنِ تَقَدَّما * وَ فَرَّهُما وَ الْفَرُّ قَدْ عَلِما حُوبٌ وَلِلرّايَةِ الْعُظْمى ذَهَبا بِها * مَلابِسُ ذُلٍّ فَوْقَها وَجَلابيبٌ عَذَرْ تُكُما انَّ الْحِمامَ لَمُبْغَضٌ * وَ انَّ بَقاءَ النَّفْسِ لِلنَّفْسِ مَحْبُوبٌ يعنى : و آنچه را كه فراموش نمايم اين مطلب را فراموش نمىنمايم كه آن دو نفر تقدّم جستند به حرب و فرار كردند از جهاد و حال آنكه مىدانستند فرار از جهاد از گناهان موبقه [ هلاك كننده ] است ، و هم فراموش نمىكنم كه رايت بزرگ رسول صلى الله عليه و آله را حمل كردند و به جنگ بردند اما لباس مذلّت و جلباب عار بر آن پوشانيدند به سبب فرار از حرب . پس عذر مىخواهد از ايشان كه باكى نيست هر كس مرگ را دشمن دارد و طالب حيات خويش است ، يعنى آن كس ، كسِ ديگر است كه مىفرمايد « وَ اللّهِ لَابْنُ ابي طالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ الى مَخالِبِ امِّه » « 1 » و آن شخص ، شخص ديگر است كه مىفرمايد « انَا الْمَوْتُ الْمُميتُ خَوّاضُ الْمَنِيّاتِ » « 2 » پس ابن ابى الحديد با ابوبكر مىگويد آهسته برو و به حال خود باش همچنين نيست كه هر كه قصد مرتبه عاليه نمود بتواند تحمّل سنگينى بار آن نمايد ، دور شو از اين خيال تو را چه به مرتبه عاليه ، بگذار تا در اين مرتبه قدم گذارد آن بزرگوارى كه از علوّ و مجد رداء و ازار بر تن كرده ؛ آن جوانمردى كه رگ تيم بن مرّة در او نيست .

--> آن امام هدايتگرى كه قرص نان خود را ايثار كرد ( و به فقير ويتيم واسير بخشيد ) و آن قرص نان موجب شد كه قرص نوارنى و درخشان خورشيد براى او برگشت . ( 1 ) ( . ترجمه : به خدا سوگند پسر ابوطالب به مرگ مأنوس‌تر از طفل به سينه مادر است . ) ( 2 ) ( . ترجمه : منم آن مرگ كشندهء غوطه‌ور در مرگ‌ها . )